“اي سبز من! قديس من زيباترين تنديس من!..(sorpio25)” ( ۱ نظر )
۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۸ و ۲۱ دقيقه و ۲۹ ثانيه شب
دادم زكف چندي تورا، با آه و با افسوسها
رفتي به يغما ناگهان، با خدعه سالوسها
اي رنگ خوب و نازنين! گشتي چرا چندي عجين
با جلبك و گلسنگها، با حمله ويروسها!
اين رنگ احيا مي شود، شياد رسوا مي شود
ميخشكد اين مرداب ها در پيش اقيانوسها
اين روزها آيد بسر، بيرق شوي بار دگر
گر اجنبي بندد تورا با حيله بر ناقوسها
اي سبز من! ...
ادامه مطلب ...
|
“كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد (scorpio25)” ( ۱ نظر )
۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۴ و ۲۹ دقيقه و ۴۷ ثانيه بعد از ظهر
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشنيد كه موجي رود گوشهاي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل ميسرايد كه خود در ميان غزلها بميرد گروهي برآنند كاين مرغ زيبا كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد . شب مرگ از بيم، آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چوروزي از آغوش دريا برآيد شبي هم در آغوش دريا بميرد ...
ادامه مطلب ...
|
“براي خود افسوس نخوريم .. (scorpio25)” ( ۲ نظر )
۱۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۴ و ۴۲ دقيقه و ۳ ثانيه بعد از ظهر
خدايا
وقتي تنها هستم و احساس نااميدي مي كنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش كند كه تو
دعاهايش را مي شنوي بمن ياد آوري كن كه عليرغم تمام پيروزيها و شكستها مادامي
كه به تو ايمان داشته باشم اميدواري نيز با من همراه خواهد بود نگذار تا با حماقتها و
نابخرديهايم چشمهايم كور گردد. بلكه ياريم كن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را
جبران كنم به من قدرت بده تا ترسهايم را بپوشانم و در آينده براي خود افسوس نخورم
خدايا تا سپيده صبح فردا ...
ادامه مطلب ...
|
“نشان عشق و شيدايي(scorpio25)” ( ۲ نظر )
۱۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۶ و ۴۳ دقيقه و ۱۴ ثانيه بعد از ظهر
--داستان عاشقي گل شقايق از زبان خودش—
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يكي از روزهايي كه زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشكيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يكي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت
شنيدم سخت شيدا ...
ادامه مطلب ...
|
“شرمنامه(scorpio25)”
۱۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۶ و ۳۷ دقيقه و ۵۶ ثانيه بعد از ظهر
الهي از تو شرمنده ام كه بندگي نكردم و از خودم شرمنده ام كه زندگي نكردم و از مردم شرمنده ام كه اثر وجوديم براي ايشان چه بود .
الهي از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جن شرمنده ام حتي از روي شيطان شرمنده ام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار .
الهي خوشا به حال كساني كه لذات جسماني شان عقلاني شد .
ادامه مطلب ...
|