| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

جامعه و اجتماع

۱ راي


۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۸ و ۱۷ دقيقه و ۳۲ ثانيه شب

عنوان :



“نسل مان ور مي افتد”




زن ملا مشغول پر كندن چند مرغ بود. گربه اي آمد و يكي از مرغ ها را قاپيد و فرار كرد. زن فرياد زد: ملا، گربه مرغ را برد.
 
ملا از توي يكي از اتاق ها با صداي بلند گفت: قرآن را بياور!
 
گربه تا اين را شنيد مرغ را انداخت و فرار كرد.
 
گربه هاي ديگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسيدند: تو كه اين همه راه مرغ را آوردي چرا آنرا انداختي؟

گربه گفت: مگر نشنيديد گفت قرآن را بياور؟
 
گربه ها گفتند قرآن كتاب آسماني آنهاست به ما گربه ها چه ربطي دارد؟
 
گربه گفت اشتباه شما همين جاست ملا مي خواست آيه اي پيدا كند و بگويد از اين به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روي زمين بردارد!

 


 

برچسب ها

:


Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ديدگاه ها

parisa
۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۰ و ۲۶ دقيقه و ۵۵ ثانيه شب

hahaha kheyli bahal bud.pas shoma bayad az unayi bashi ke ba pambe sar miboran

سارا ss
۲۰ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۴ و ۴۰ دقيقه و ۴۳ ثانيه بعد از ظهر


ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

happy new yearآدمكتست دوست شناسي(۱۰۰٪ واقعي)خيلي جالبه........(حتما برو و اسمتو وارد كن!!!)A Good TeacherTrust in God. AlwaysHAPPY VALENTINE'S DAY!!!Valentine's Historyافزايش سرعت اينترنتداستان عشق و ديوانگي