| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

تفريح و سرگرمي

۱ راي


۵ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۳۵ دقيقه و ۷ ثانيه صبح

عنوان :



“هواپيما‌ها دست از سرمان برنمي‌دارند”




سه-چهار هفته پيش، يك يكشنبه‌ي آفتابي، با پدر و مادرم كه مهمان ما بودند، رفتيم اطراف قدم بزنيم.
نزديكي‌ها پارك بزرگ و زيبايي است كه توسط مرحوم لوركوزن ساخته شده. ما هم وسط چمن‌ها، يك نيمكت بكر پيدا كرديم و داشتيم از هوا لذت مي‌برديم.

يك دفعه صداي هواپيمايي كه دور سرمان مي‌چرخيد، ما را به خود جلب كرد. هواپيما در حال اوج گرفتن بود كه يك دفعه دود سفيدي از آن خارج شد. من هم به شوخي گفتم، نگاه كنيد، هواپيما آتش گرفته. تا اين را گفتم شروع به سقوط كرد. از آنجا كه بارها نمايش هواپيماها را ديده بودم، متوجه نمايشي بودن سقوط آزاد آن شدم ولي شروع كرد به دور خود چرخيدن و به سمت ما آمدن، انگار كه دقيقاً همان نيمكت ما را هدف قرار داده باشد. مادرم واويلا-واويلا كنان از جاي خود بلند شد تا فرار كند. من هم كه بعد از پنج-شش چرخ در حال سقوط، مطمئن شدم اگر اين نمايش هم بوده باشد حتماً سر خلبان گيج رفته و هواپيما قابل كنترل نيست، دنبال او بلند شدم تا فرار كنيم. مادرِ بچه‌ها هم به دنبال من. پدرم هم كه به اعتراف خودش از ترس روي نيمكت ميخكوب شده بود.

همه‌ي اين اتفاق‌ها در چند ثانيه بود و تقريباً امكان فراري نداشتيم. من كه داشتم غزل را مي‌خواندم، مخصوصاً اينكه فرداي روز تولدم هم بود و داشتم جوانمرگ مي‌شدم كه در فاصله‌ي كمي با ما (صد متر هم نمي‌شد) هواپيما دوباره اوج گرفت.
حالِ آن لحظه‌ي ما توصيف كردني نيست. مخصوصاً اينكه در دور دست چند نفري شاهد واكنش ما بودند و يحتمل در دلشان سير به فرار ما خنديدند.
بله هواپيما در حال نمايش بود و خلبان با آن چرخيدن دور خود و سقوط آزاد، حتماً خر كيف هم مي‌شد. عكس زير يكي از سقوط‌هاي اين هواپيماست كه در فاصله‌اي دورتر همان نمايش را انجام داد.

ساعت‌ها داشتيم به واكنش‌مان مي‌خنديديم و هنوز هم كه يادش مي‌افتيم، خنده‌مان مي‌گيرد. حالا پدرم شروع به راهنمايي مي‌كند كه فرار كار درستي نبود، بلكه بايد مي‌خوابيديد روي زمين! فكرش را بكنيد، اگر مي‌خوابيديم روي زمين ديگران چقدر شادتر مي‌شدند.



برگرفته از وبلاگ سعيد حاتمي
http://1saeed.com/

 


 

برچسب ها

:

هواپيما

,

مانور

,

ترس



Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

مشكل آپلود عكس بر طرف شدمديريت سايت تغيير يافت! + نكته مهم در باره سايت چوقجومونگ تاريخ ايران را به يغما بردزندگي نامه ورگ ويكرنسهواپيما‌ها دست از سرمان برنمي‌دارندمحسن چاوشي عيد 88 ازدواج مي كندسمند طلايي يك ميلياردي در تهراناخبار 8:30 در سال 1450 شمسيروستائيان و فقراي شهري بيش از سايرين از حذف يارانه‌‏ها آسيب خواهند ديدسوتي جديد در مجموعه يوزارسيف