| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

فرهنگ و هنر

۰ راي


۱۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۸ و ۲۱ دقيقه و ۳۷ ثانيه شب

عنوان :



“مي شنوي؟ (paiiz)”




يك لحظه گوش كن .
يك لحظه چشمانت راببند و گوش ده .
مي شنوي؟
صداي نم نم باران كه چكيده ميشود برسنگفرش خيابان .
خوب گوش كن ،
خوب حس كن .
اين من هستم كه قطره قطره از چشمانت مي افتم و به زير باهايت مي ريزم .
ابن تو هستي كه قدم به قدم مرا در زير سنگيني گام هايت خُرد و نابود ميكني .
يك لحظه نگاه كن ،
يك لحظه خوب ببين ؛
ميبيني؟
جنگل وجود مرا كه چه مظلومانه به آتش كشيده شده .
يك لحظه لمس كن ،
يك لحظه به درستي احساس كن ؛
اين لطافت ترك خورده ام را .
يك لحظه بچش ،
يك لحظه تو نيز بچش طعم شهدي كه تبديل شد به شرنگ زجرآور و آب كننده .
يك لحظه بشنو كه بوي عود وجوم به خاموشي گراييد .
ببين كه جاي خودرا به دودي سبردست كه اي كاش عبرتي شود براي دگران .
اما باز هم فقط ،
يك لحظه ؛
يك لحظه با تمام تن مرا درياب..!!

 


 

برچسب ها

:


Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ديدگاه ها

ارامش .
۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه و ۲۵ ثانيه بعد از ظهر

مرسي..........دل كوچكم غمگين است امشب..ياد تو را در دل دارد و بهانه اي مي گيرد..بهانه اي بس عجيب اي نغمه ساز عاشقي و اي طنين شب هاي بي كسي مي خواهد تور را ..آغوشت را..صداي نفس كشيدنت را..ديدن چهره ي دلربايت را.. يادي از او كن و مگذار كه در حسرت ديدارت آواره ترين باشد. يادش كن كه اميد تنها نگ ...

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

قصه ليلي و مجنون (جديد..!! جديد..!!) (paiiz)مي شنوي؟ (paiiz)روزگاري شهر ما ويران نبود (paiiz)عاشقانه ها (paiiz)