يك لحظه گوش كن . يك لحظه چشمانت راببند و گوش ده . مي شنوي؟ صداي نم نم باران كه چكيده ميشودبرسنگفرش خيابان . خوب گوش كن ، خوب حس كن . اين من هستم كه قطره قطره از چشمانتمي افتم و به زير باهايت مي ريزم . ابن تو هستي كه قدم به قدم مرا درزير سنگيني گام هايت خُرد و نابود ميكني . يك لحظه نگاه كن ، يك لحظه خوب ببين ؛ ميبيني؟ جنگل وجود مرا كه چه مظلومانه به آتشكشيده شده . يك لحظه لمس كن ، يك لحظه به درستي احساس كن؛ اين لطافت ترك خورده ام را . يك لحظه بچش ، يك لحظه تو نيز بچش طعم شهدي كهتبديل شد به شرنگ زجرآور و آب كننده . يك لحظه بشنو كه بوي عود وجوم بهخاموشي گراييد . ببين كه جاي خودرا به دودي سبردست كهاي كاش عبرتي شود براي دگران . اما باز هم فقط ، يك لحظه ؛ يك لحظه با تمام تن مرا درياب..!!
۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه و ۲۵ ثانيه بعد از ظهر
مرسي..........دل كوچكم غمگين است امشب..ياد تو را در دل دارد و بهانه اي مي گيرد..بهانه اي بس عجيب
اي نغمه ساز عاشقي و اي طنين شب هاي بي كسي
مي خواهد تور را ..آغوشت را..صداي نفس كشيدنت را..ديدن چهره ي دلربايت را..
يادي از او كن و مگذار كه در حسرت ديدارت آواره ترين باشد.
يادش كن كه اميد تنها نگ ...