موضوع :
اخبار و رسانه
۱۷ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۲ و ۴۰ دقيقه و ۲۶ ثانيه بعد از ظهر
عنوان :
“راز و رمز عاشق شدن”
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يك نفر به دليل لياقتها، تواناييها و مهارتهاي اجتماعي و فردي او؛ در يك كلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به ...

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يك نفر به دليل لياقتها، تواناييها و مهارتهاي اجتماعي و فردي او؛ در يك كلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي كه رفتار و حركات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما ميشود. خيلي از ما يا از عشق ميترسيم يا آن را نفي ميكنيم يا آنچنان در دام افكار عاشقانه و رمانتيك گرفتار ميشويم كه بيرون آمدن از همه اين حالتها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترسهاي مختلف به دلايل مختلف - سعي ميكنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترك را با اين مثلا عشق، شروع كنيم. در همه اين شرايط هيچكدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نميكنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما ميماند.
در اين جا ابتدا نگاهي داريم به راههاي شناسايي احساسات و عشق ناشي از ترس، و سپس با راههاي رسيدن به عشق آزادانه آشنا ميشويم. به نمونههاي ارائه شده در ابتداي هر بخش توجه كنيد؛ نقل قولها واقعي است.
احساسات دروغ
«سال سوم دانشگاه بودم كه نسبت به يكي از همكلاسيهايم احساس خاصي پيدا كردم. نميدانم چه حسي بود اما هر بار كه او را ميديدم، اين حس به سراغم ميآمد. كمكم باور كردم كه ميتوانم به او نزديك شوم. تلاش كردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب كنم. با هم آشنا شديم اما... رابطه ما بهراحتي و با پيدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم بههم خورد. الان كه به گذشته فكر ميكنم، به نظرم حس يكي از ما به ديگري دروغ يا شايد هم كاذب بود. همان زمان هم ميترسيدم و ميدانستم رابطه ما چفت و بست درستي ندارد اما مشكل را پيدا نميكردم».
روانشناسان معتقدند بسياري از ما حتي بعد از ازدواج، تا مدتها با احساسات دروغ زندگي ميكنيم. «عشق دروغ» هم يكي از آنهاست و يكي از مشخصترين نشانههاي اين عشق هم «ترس» است. ترس از بههم خوردن رابطه يا پيوند زناشويي، ترس از تنها ماندن و در نتيجه آزاد نگذاشتن طرف مقابل به هر شكل ممكن، ترس از پيداشدن نفر سوم در زندگي مشترك يا در دوران آشنايي پيش از ازدواج و... نمونههاي بارز عشق دروغ است. سؤال و جواب كردنهاي بيدليل و بادليل ما هم نشاندهنده بياعتمادي به طرف مقابل است.
عشق؛ چيزي برتر از يك حس
«بعد از جدايي از همسر اولم، دوباره عاشق شدم. بعد از يك ماه هم ازدواج كرديم اما الان بعد از جدايي دومام، فكر ميكنم عاشق نبودهام. ترس از حرف مردم، تنهايي و انتقام گرفتن از همسر اولم باعث شد فكر كنم و بعد هم باور كنم كه عاشقم؛ عاشق همسر دومام. ولي اين حس، واقعي نبود.»
به عقيده روانشناسان در اغلب موارد، تنهايي، رقابت با ديگران به دلايل مختلف، پر كردن خلأهاي عاطفي مثل كمبود محبت، انتقام گرفتن از فردي خاص و... جانشين عشق واقعي ميشوند. اين احساسات ما را به سوي «عاشق شدن» هل ميدهند. يادمان باشد كه عشق واقعي يعني دوست داشتن كسي به دليل لياقتها، تواناييها و مهارتهاي فردي و اجتماعي او؛ نه دوست داشتن كسي براي رفع احساسها يا كمبودهاي خودمان.
احساساتمان را بشناسيم
«پارسال كه ازدواج كردم هر كس به من ميرسيد، ميپرسيد همسرم را دوست دارم يا نه. نميدانستم چه بگويم! واقعا عاشق بودم يا نه، هنوز هم نميدانم. سعي كردم اين احساس را پيدا كنم تا دفعه بعد براي مردم جوابي داشته باشم ولي فكر ميكنم هنوز هم آن احساس را پيدا نكردهام چون جوابي براي اين سؤال ندارم.»
بررسيهاي روانشناسان نشان ميدهد شناختن احساس واقعيما نسبت به طرف مقابل، مهمترين گام براي شروع زندگي موفق است. براي شناخت احساسهايمان، در خلوت و تنهايي و دور از هر هياهويي به اين 4 موضوع صادقانه بينديشيم:
- به دقت به رابطهمان از گذشته تاكنون فكر كنيم. به نحوه آشناييمان، ارتباطمان در اين مدت، راهي كه تابهحال طي كردهايم، صحبتهايي كه بين ما رد و بدل شده و... فكر كنيم و ببينيم تا حالا چه كردهايم.
- براي چند روز بدون ارتباط با ديگران و كسي كه طرف مورد نظر ماست، به شرايطي كه الان داريم فكر كنيم. ميتوانيم به وضعيت حال حاضر هر دويمان نمره بدهيم. مثلا بعد از آشنايي با فرد مورد نظر چقدر در كارهايمان موفق بودهايم يا اينكه بعد از اين آشنايي چقدر از برنامههايي كه در زندگي داشتهايم، دور شدهايم؟
- آينده را بررسي كنيم؛ به اين معني كه با انتخاب او به عنوان زن يا شوهر، چه آيندهاي در انتظار ما و حتي فرزندان ماست. مثلا آيا دختر يا پسري كه براي ازدواج انتخاب كردهام، ميتواند مادر يا پدر شايستهاي براي فرزندانم باشد؟ با خودمان روراست باشيم. آينده از همين حالا مشخص است.
- فكر كنيم كسي كه عاشق او هستيم، كنار ما نباشد؛ واقعا چه حسي داريم؟ اين حس يا احساسها را روي كاغذ بنويسيم و چند بار بخوانيم تا به حقيقت آن پي ببريم.
مرزي باريك بين عشق و ترس
«ميترسم از اينكه...»؛ آدمهاي زيادي را ديدهايم كه از هر 10 جملهاي كه درباره زندگي مشتركشان ميگويند، 8جمله را با اين عبارت شروع ميكنند.
مرز باريكي بين عشق واقعي و عشق ناشي از ترس وجود دارد. در واقع در دوران آشنايي، پس از ازدواج يا حتي سالها پس از آن، زوجها بسياري از كارها و رفتارهايشان را به خاطر «ترس» از طرف مقابل انجام ميدهند يا انجام نميدهند؛ چون عشق واقعي بين آنها نيست و ترس، رفتارهايشان را كنترل ميكند. مثلا هديه گرانقيمت براي همسرمان ميخريم، در حالي كه هنوز نتوانستهايم قرض همكارمان را پس بدهيم. به خاطر ترس از قهر و فريادهاي او همه برنامههاي مورد علاقهاش را انجام ميدهيم، در حالي كه بايد آخر هفته به رئيسمان كاري را تحويل بدهيم و... همه اينها نشان از علاقه نيست بلكه نشاندهنده ترس ما از شريك زندگي است. اين شكل دوست داشتن و در كنار هم ماندن، بدترين شكل ادامه زندگي مشترك يا ادامه آشنايي پيش از ازدواج است. يك بار از خودتان بپرسيد تا كي ميتوانيد -«واقعا» ميتوانيد- اين روال را ادامه بدهيد؟
10 قانون عاشقانه
شايد فكر كنيم عشق واقعي و نه عشق شرطي و ناشي از ترس، هيچوقت در دنياي ما وجود نداشته و نخواهد داشت اما اينطور نيست. براي رسيدن به «عشق آزادانه»، يعني ارزشمندترين شكل عشق، كافي است به 10 نكته توجه كنيم. به اين ترتيب، شيريني «اين عشق» هميشه همراه ما خواهد بود.
- فقط خودت باش: اگر دوست داريم دوستمان داشته باشند و اين دوستي و عشق تا ابد همينگونه بماند، نبايد هيچوقت در هيچ شرايطي «نقش» بازي كنيم. فقط خودمان باشيم؛ هماني كه هستيم.
- نترسيم: ترس - از هر نوع و به هر دليلي - باعث شكست ما ميشود. صادقانه رفتار كنيم تا روابط سالم و محكمي داشته باشيم.
به همسرمان توضيح بدهيم و نترسيم كه توضيح ما را نپذيرد يا باور نكند.
- بيپرده حرف بزنيم: اين به اين معنا نيست كه او را با ركگويي يا بياحترامي برنجانيم بلكه به اين معني است كه اگر از حركتي، حرفي و... رنجيديم، خيلي راحت آن را با شريك زندگيمان در ميان بگذاريم. به اين ترتيب، شك و كدورتها به راحتي برطرف ميشود.
- منتظر نباشيم: در مرحله آشنايي يا نامزدي اگر با دلايل منطقي به اين نتيجه رسيديم كه براي هم افراد مناسبي نيستيم، رابطه را از همان مرحله قطع كنيم. بعد از ازدواج هيچ چيز تغيير نميكند.
- متعهد باشيم: بعد از اينكه تصميم جديمان را براي ازدواج گرفتيم، به عهدمان پايبند باشيم.
- قصههاي خودمان را باور نكنيم: به خودمان دروغ نگوييم، اطمينان ندهيم و بيدليل خوشحال يا غمگين نشويم؛ فقط بكوشيم تا از بين صحبتها، رفتارها و گفتارهاي طرف مقابل، واقعيتها را ببينيم و باور كنيم. خودمان هم سعي كنيم واقعيترين، درستترين و مشخصترين احساسهايمان را به طرف مقابل هديه كنيم.
- گذشته را فراموش نكنيم اما تلافي نكنيم: اگر در گذشته نامزدي، ازدواج يا ارتباط ناموفقي داشتهايم، هيچوقت آن را از ياد نبريم، اما شكستهاي گذشته را هم سر فرد جديد تلافي نكنيم.
- حسابگري را كنار بگذاريم: براي آنكه طرف مقابل را «آزادانه» دوست داشته باشيم، بايد حسابگري را كنار بگذاريم. با وجود اينكه بايد به دقت شرايط طرف مقابل را از هر نظر بررسي كنيم، نبايد كاسب كارانه نيز با مسئله برخورد كنيم.
- مسئوليتپذير باشيم: مسئوليت همه كارهايمان را به عهده بگيريم و به آن پايبند باشيم. اين نشان ميدهد به احساسمان مسلط هستيم و شناخت درستي از حس خودمان و طرف مقابل داريم و رفتارهاي ما كاملا منطقي و عاقلانه است.
- عاشق خودمان باشيم: منظور خودخواهي يا خودشيفتگي يا خودبزرگبيني نيست. كسي كه براي خودش ارزش و احترام قائل شود، به ديگران هم احترام ميگذارد و حاضر نميشود ارزش و احترام ديگران را از بين ببرد. او صادقانه عاشق ميشود.
mori-jigari
برچسب ها
: