| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :



۰ راي


۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۵ و ۲۸ دقيقه و ۳۱ ثانيه بعد از ظهر

عنوان :



“سير تكاملي دخترها”




سال  1230 : 

مرد : دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم.... !!! 

زن : آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد !!! نا محرم كه خونمون نبود . حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!

مرد: بلند خنديده ؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. !!! نخير نمي شه بايد بكشمش... !!! 

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو ميبخشه... 

 

سال 1280 :

مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني ؟ مي كشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار كه مُردي ديگه جرات نمي كني از اين حرفا بزني !!! تو غلط مي كني !!! تقصير من بود كه گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟ 

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نكرده مي گيره ها ! شكر خورد. !!! ديگه از اين مارك شكر نمي خوره. قول ميده... 

مرد( با نعره حمله مي كنه طرف دخترش ): من بايد بكشمت. تا نكشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم كني بدون درد مي كشمت... !!! 

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو ميبخشه ...

 

سال 1330  : 

مرد: چي؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوكوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيكمتو سورفه (سفره) مي كونم... 

زن: آقا، ترو خدا خودتونو كنترل كنين. خدا نكرده يه وخ (وقت) سكته مي كنين آ... 

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نكوشم (نكشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم .  يه دانشسرايي نشونت بدم كه خودت كيف كني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهكارشو ميبخشه ...

سال1380 : 

مرد: كجا ؟ مي خواي با تكپوش (از اين مانتو خيلي آستين كوتاها كه نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مثه جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي كنن) و شلوارك (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي كشمت. من... تو رو... مي كشم... 

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اكثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه كم اون شلوارو پائين تر بكش كه تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره... !!! (لطفا بد برداشت نكنيد !!! )

 سال 1400 :

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي كرد. تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت كدر مي شه آ مامي.  باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهكارشو ميبخشه !!!
دختر
 
حتماً نظربدين
 

 


 

برچسب ها

:


Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ديدگاه ها

sh abd
۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۸ و ۲۵ دقيقه و ۱۳ ثانيه صبح

الحق و ال انصاف خيلي بامزه بود .

لينا ابراهيمي
۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۸ و ۲۵ دقيقه و ۴۱ ثانيه صبح

با حال بود بابا

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

لحظاتي قبل حضرت آيت الله بهجت به ملكوت اعلي پيوستدوري از عشقفال روزسير تكاملي دخترهافال روز - سه شنبه 2 مهر ماه 87ارتبـــاط بيــن تـــولد، فصــل هــا و رنــگ هــافوايد روغن نارگيل بر سلامتيآسيب شناسي فك و فاميلعاشق تنهاكليساي شيطان