گويي همين ديروز بود كه با او اتمام حجت كردم... ولي باز هم فراموش كردمو مرتكب اون كار خلاف شدم. اما ديگه نمي خواستم به همين راحتي ها، شرمنده چندين باره اش باشم... . تمام هم و غمم اين بود كه تكرار نشه... . فكر و ذكرم شده بود وعده ايي كه با معشوقم گذاشته بودم... . روز هايي سپري شد و من عاشقانه اين هدف رو دنبال كردم... . فكر اينكه من هم يه توبه كننده باشم و به قولي توبه نصوح كرده باشم، شوقي وصف ناپذير ايجاد كرده بود. اين اعتراف رو هم بايد بكنم كه بعد از اون جريان، وسوسه دروني ام براي انجام كار هاي زشت بيشتر و بيشتر شد. گويي در درون كسي مي خواست با اين تصميم من لجبازي كنه و به قول معروف با هام كل بندازه...! روزي در مجلس فرزانه ايي، شنيدم كه آدمي كه گنه كار شد، طعمه خوبيه براي ايادي شيطاني تا روز به روز آلوده تر بشه... چرا كه مخالف خواسته درونيش رفتار كرده و با عذاب وجدان خودش دسته پنجه نرم مي كنه و حواسش به دور و اطراف كمتره؛ اين فرصت بسيار مناسبيه براي سوء استفاده شياطين...! اون دانشمند فرزانه ميگفت: انسان جايز الخطاست؛ معني نميده وقتي خطايي مرتكب شد، نا اميد از محبوب بشه...! اتفاقا وقتي معترف به گناه انجام شده باشيم و عزممون رو هم جزم كرديم كه ديگه تكرار نشه، زمين تا آسمون محبت محبوب رو به خودمون جلب كرديم. اگرچه باز با وسوسه دروني مرتكبش بشيم!! به شرطي كه از روي عمد وقصد انجام نديم. در روايتي از معصومين اومده: خداوند توبه جوان گناه كار رو خيلي دوست داره. "شقراني" مرتكب گناهي شده بود و در گذر گاهي از كنار معصوم مي گذشت؛ از خجالت روشو برگردوند، امام بهش گفت: حتي اگر خلاف كردي از ما رو گردون نشو، به سوي يار نظر كن و تصميم به ترك داشته باش. با همه اين توصيفات...مي خوام بگم: خدا جون، اي كه توي هر شرايط و هر جايي منو ميبيني و بعضي وقت ها هم از بعضي از فكراي مسخره و كوته نظرانه من خندت ميگيره؛ اي خدايي كه مي خواي بنده خوبي باشم تا به مقام خلافتت روي زمين برسم، يعني كمال بشري و انسان كامل... . خدا جون من توبه كردم، كارهاي خلاف زياد كردم، سعي من بر اينه كه ديگه مرتكب نشم...ميدونم كه تو هم هميشه در كنارم هستي، اگرچه تا حالا نميديدمت!