چندي
پيش در روزنامه ها ، طي بخشنامه اي اعلام شده بود كه پزشكان مي بايست از
اين به بعد به جاي كلمه «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سينه» استفاده
نمايند . پزشك محترمي نيز طي مقاله اي در همان روزنامه معترض شده بود كه
در علم آناتومي ، «پستان» و «سينه» دو مقوله ي جدا از هم هستند . سينه
قسمتي از بدن است كه ريه و قلب زير آن قرار دارد و پستان روي آن . بنابر
اين نمي توان به جاي «پستان» گفت «سينه» و در نهايت هم به ريش مبتكر اين
واژه گزيني خنديده بود .
يادم نيست اين بخشنامه را وزارت بهداري
صادر كرده يا پيشنهاد فرهنگستان زبان بود . كاري هم به اين نداريم كه آن
آقاي دكتر تا چه حد راست مي گفت يا نه ، ولي اين را مي دانم كه اين مقوله
سر دراز دارد و ابعاد آن خيلي گسترده تر از اين حرف هاست .
مثلا معلوم نيست تكليف واژه هاي ديگري كه تركيب مشترك دارند چيست . مي پرسيد يعني چه ؟ حالا توضيح مي دهم :
از
اين به بعد به «پستانك» چه بايد گفت ؟ «سينه اََك»؟ يا واژه ي ديگري
پيشنهاد مي شود . يا لغاتي كه مشابه و نزديك به آن هستند ، مثل «پيستون»
يا «پسته». چون اگر معتقد باشيم كه «ان» آخر پستان ،«ان» تثنيه است ،
بنابر اين پسته كه مفرد آن است را چه بايد ناميد ؟
از پسته بگذريم
، ما جزو داروهاي گياهي ، گياهي داريم به نام «سه پستان» كه معمولا ً با
عناب تجويز و مصرف مي شود . آيا از اين پس وقتي به عطاري مي رويم ، بايد
سراغ «عناب سه سينه» را بگيريم ؟ اگر جناب عطار در جريان اين بخشنامه
نباشد تكليف چيست ؟
از آن بالاتر ، تكليف گروه پستانداران در علم
جانور شناسي چه مي شود ؟ آيا «سينه داران» جايگزين مناسبي است يا «شيردان
داران» را بايد پيشنهاد كرد؟ مثلا ً تصور كنيد گوساله كه از اول خلقتش تا
حالا براي خوردن شير مادر به سراغ پستان گاو در بين پاهاي عقب رفته ، حال
بايد به سراغ سينه ي گاو در بين پاهاي جلو برود . تازه چي گيرش مي آيد كه
بخورد؟
بعد مي رسيم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشري داريم
به نام «ممه يي» كه به سر شيلنگ يا لوله وصل مي شود . آيا ممه يي نيز
ممنوع است يا اشكالي ندارد ؟
از همه ي اين ها كه بگذريم ، تاثير
چنين بخشنامه اي در ادبيات بسيار مشكل آفرين است . تصور كنيد ديوان تمام
شاعران بايد بازخواني و باز نويسي شود .
مثلا ً بايد بگوييم :
گويند مرا چو زاد مادر / سينه به دهان گرفتن آموخت
به همين ترتيب بسياري از اشعار فوركلور بايد اصلاح شود . از جمله بايد خواند :
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
نه شير داره نه سينه
شيرشو بردن به گينه
حالا اگر در هندوستان قحطي شير هم شد كه شد .
هكذا ضرب المثلهاي زيادي كه بايد اصلاح شوند كه فعلاً با آن ها كاري نداريم .
اما
مشكل بعدي ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدي ظاهر مي شود . يعني جوان
هاي نسل آينده كه بچه هاي كنوني ما باشند ، وقتي به واژه ي تبديلي اصلاح
شده (يعني سينه) بر مي خورند نمي دانند واقعا منظور شاعر همان سينه است يا
اين سينه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتي شاعر مي گويد :
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
يا مي گويد :
خدايا سينه اي ده آتش افروز
واقعاً منظور اوليه ي شاعر همان سينه بوده است يا چيز ديگري .
همچنين
واژه هايي مثل : سينه ريز ، سينه خيز رفتن، سينه سپر كردن ، سينه چاك و قس
علي هذا. _ قس علي هذايش اين است كه اگر در رستوران گارسون پرسيد : ران
مرغ مي خوريد يا سينه ي مرغ ؟ معلوم نيست حرف بدي دارد مي زند يا بيچاره
منظوري ندارد .
توجه داريد كه در چنين شرايطي آدم به همه چيز شك مي
كند . مثلاً وقتي مترجمي «انشراح صدر» را «فراخي سينه» ترجمه كرده است ،
معلوم نيست اين بخشنامه دست و پاي او را در ترجمه بسته يا اين كه واقعاً
فراخي اين سينه ، فراخي سينه بوده است نه فراخي ... .
ملاحظه مي فرماييد يك سرطان پسـ... ببخشيد ، سرطان سينه ي ناقابل ، چه الم شنگه ها ممكن است به دنبال داشته باشد ؟