سامان ابراهيمي
وقتي تو مي گويي وطن، من خاك بر سر مي كنم/گويي شكست شير را از موش باور ميكنم/وقتي تو ميگويي وطن، بر خويش مي لرزد قلم/من نيز رقص مرگ را با او به دفتر مي كنم/وقتي تو مي گويي وطن، يكباره خشكم مي زند/وان ديده ي مبهوت را با خون دل تَر مي كنم/ اين شعر ادامه دارد .... دفعه بعد ادامه را مي نويسم/سبز باشيد