مطرب دوره گرد باز آمد نغمه زد ساز نغمه پردازش سوز آوازه خوان دف در دست شد هماهنگ ناله سازش اي كوبان و دست افشان شد دلقك جامه سرخ چهره سياه شيزي ز جمع بستاند سر خويش بر گرفت كلاه گرم شد با ادا و شوخي ي او رامشگران بازاري چشمكي زد به دختري طناز خنده يي زد به شيخ دستاري كودكان را به سوي خويش كشيد كه : بهار است و عيد مي ايد مقدم فرخ است و فيروز است شادي از من پديد مي ايد اين منم ، پي نوبهار منم كه به شادي سرود مي خوانم ليك ، آهسته ، نغمه اش مي گفت كه نه از شاديم پي نانم مطرب دوره گرد رفت و ، هنوز نغمه يي خوش به ياد دارم از او مي دوم سوي ساز كهنه ي خويش كه همان نغمه را برآرم از او سيمين بهبهاني