| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

مطالب عمومي

۳ راي


۱۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲ و ۲۶ دقيقه و ۱۸ ثانيه بامداد

عنوان :



“دلتنگي من ... باز نويسي غريبانه ... Bahman”




مينويسم از خود واز تب لرزهاي دل خود

 

از آرامش صداي تو كه روحم را نوازش ميكرد

 

از تو و از تمام خاطرات زندگيم

 

از دلهاي پر التهاب وخيسي نگاهان دوخته به غروب مينويسم

 

از چشم هاي نظاره گر آسمان و ستاره ،

 

از تنهايي شبهاي يلداها مينويسم ، 

 

دلتنگم ، دلتنگم از اين گفتگوي تنها ،

 

خسته شده ام ...

 

ديگر خسته شده ام از گفتگويي كه شنونده و گوينده يكي است ،

 

چه بر سرت آمد دل سبزم كه پرده اي از سياهي بر خود كشيدي .

من كه تشنه شنيدن بودم و گفتن


بهاري بودم و سر مست


خدايي بودم و جاري

 

چيزي نمي خواهم بداني


فقط مي خواهم بداني اين روزها خورشيد با يادم چه دلنشين غروب مي كند.

 


 

برچسب ها

:

bahman5556



Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ديدگاه ها

طيبه طلوعي
۱۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۲۰ دقيقه و ۳۵ ثانيه صبح

بغض صدايم رانمي فهمي,اشفتگي ام رانمي بيني,سردرگمي ام رانمي فهمي,نمي داني چرازيادحرف نمي زنم,نمي داني چراباران رادوست دارم,نمي خواهم هم بداني.توباشاديت زنده اي ومن باغمهايم.توبالبخندسرخوشي ومن بااشك.پس تنهايم بگذار.مي دانم كه نمي فهمي.مي فهمم كه نمي داني

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

برايم هميشه ماندگار خواهي بود...Bahmanكسي كه هم بي تو مي ميرد وهم براي تو !دلتنگي من ... باز نويسي غريبانه ... Bahmanمهر ماه ... Bahmanغريبانه ... Bahmanنگين،بهار،فرشته... و Bahmanفراق 2 ... Bahmanغريبانه... Bahmanروبان... Bahmanفرشتــه... Bahman