| كاربران آنلاين(۱ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

مطالب عمومي

۴ راي


۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۸ و ۴۸ دقيقه و ۵۹ ثانيه شب

عنوان :



“غريبانه ... Bahman”




مينويسم از خود واز تب لرزهاي دل خود

 

از آرامش صداي تو كه روحم را نوازش ميكرد

 

از تو و از تمام خاطرات زندگيم ،

 

از دلهاي پر التهاب وخيسي نگاهان دوخته به غروب مينويسم ،

 

از چشم هاي نظاره گر آسمان و ستاره ،

 

از تنهايي شبهاي يلداها مينويسم ،  

 

دلتنگم ، دلتنگم از اين گفتگوي تنها ،  خسته شده ام ،

 

ديگر خسته شده ام از گفتگويي كه شنونده و گوينده يكي است

 

چه بر سرت آمد دل سبزم كه پرده اي از سياهي بر خود كشيدي .

 

 و اكنون خدايا مرا كدامين دست عاشق بلندم خواهد كرد نميدانم ، فقط مي دانم كه
 
در پناهت هستم.

 


 

برچسب ها

:

بهمن



Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ديدگاه ها

mani
۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۳۳ دقيقه و ۳۳ ثانيه صبح

عالي بود اما خيلي غمگين ، حرف هاي خودته ؟

fereshte
۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱ و ۴۱ دقيقه و ۳۵ ثانيه شب


negin
۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱ و ۳۷ دقيقه و ۱۹ ثانيه بامداد

ghashang bud

طيبه طلوعي
۱۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۴۰ دقيقه و ۲۱ ثانيه صبح

زبانم دردهان بازبسته ست..........نميدانم چه مي خواهم بگويم

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

برايم هميشه ماندگار خواهي بود...Bahmanكسي كه هم بي تو مي ميرد وهم براي تو !دلتنگي من ... باز نويسي غريبانه ... Bahmanمهر ماه ... Bahmanغريبانه ... Bahmanنگين،بهار،فرشته... و Bahmanفراق 2 ... Bahmanغريبانه... Bahmanروبان... Bahmanفرشتــه... Bahman