سيروان
نفس ، كز گرمگاه سينه مي ايد برون ، ابري شود تاريك / چو ديوار ايستد در پيش چشمانت ./نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟/ مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين /هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... اي/دمت گرم و سرت خوش باد /سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي