| كاربران آنلاين(۱ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>

موضوع :

اخبار و رسانه

۱ راي


۴ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۵ و ۳۰ دقيقه و ۳۰ ثانيه بعد از ظهر

عنوان :



“قلب ماسه اي”




دخترك با دقت تمام داشت بزرگترين قلب ممكن را با يك چوب روي ماسه ها ترسيم ميكرد. شايد فكر ميكرد كه هر چه اين قلب را بزرگتر درست كند يعني اينكه بيشتر دوستش دارد!

بعد از اينكه قلب ماسه اي اش كامل شد سعي كرد با دستهايش گوشه هايش را صيقل دهد تا صاف صاف بشود شايد ميخواست موقعي كه دريا آن را با خودش مي برد اين قلب ماسه اي جايي گير نكند!

از زاويه هاي مختلف به آن نگاه كرد شايد مي خواست اينطوري آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چيزي شده كه دلش ميخواست!

به قلب ماسه اي اش لبخندي زد و از روي شيطنت هم يك چشمك به قلب ماسه اي هديه داد . دلش نيامد كه يك تير ماسه اي را به يك قلب ماسه اي شليك كند!

براي همين هم خيلي آرام چوبي را كه در دستش بود مثل يك پيكان گذاشت روي قلب ماسه اي.

حالا ديگر كامل شده بود و فقط نياز به مواظبت داشت . نشست پيش قلب ماسه اي و با دستش آن را نوازش كرد و در سكوت به قلب ماسه اي قول داد كه هميشه مواظبش باشد.

براي اينكه باد قلبش را ندزدد با دستهايش يك ديوار شني دور قلبش درست كرد.دلش مي خواست پيش قلب ماسه اي اش بماند ولي وقت رفتن بود  . نگاهي به قلب ماسه اي كرد و رفت.

چند قدمي دور نشده بود كه دوباره برگشت و به قلب ماسه اي قول داد كه زود برمي گردد و بقيه راه را دويد.فردا صبح دخترك در راه براي قلب ماسه اي گلي چيد و رفت به ديدنش. وقتي به قلب ماسه اي رسيد آرام همانجا نشست و گلها را پرپر كرد و بر روي قلب ماسه اي ريخت.

قلب ماسه اي با عبور چرخ يك ماشين شكسته شده بود.

 


 

برچسب ها

:


Furl this Post! Bookmark Post in Technorati Add Post to del.icio.us Digg this Post! Add To Balatarin Add To 100 C

ارسال ديدگاه

۳۰۰ كاراكتر ديگر مجاز است

مطالب ديگر ارسال شده توسط كاربر

rahkarekhtyiarzankhoda ddKHODA'KHIبازگشت ارواحقلب ماسه ايعشقbaran