موضوع :
اخبار و رسانه
۲۱ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱ و ۴۰ دقيقه و ۰ ثانيه بامداد
عنوان :
“متن هاي زيباي عشقولانه22-344”
مي ترسم از نبودنت...
و از بودنت بيشتر!!!
نداشتن تو ويرانم ميكند...
و داشتنت متوقفم!!!
وقتي نيستي كسي را نمي خواهم.
و وقتي هستي" تو را" مي خواهم.
رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام
خداحافظي ات به جنونم مي كشاند...
و سلامت به پريشانيم!؟!
بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....
بي تو خسته ام و با تو در فرار...
در خيال من بمان
از كنار من برو
من خو گرفته ام به نبودنت.......
من عشق را در تو تورا در دل دل را در موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سكوت سكوت را در شب شب را در بستر و بستر را براي انديشيدن به
خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شكوفه هايش و زندگي را به خاطر زيباييش
و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم من دنيا را به خاطر خدايش خدايي كه تورا خلق كرد دوست دارم........
دلم ميخوادوقتي مياي كوچه روآب پاشي كنم
روديواراي شهرمون عكستو نقاشي كنم
دلم ميخوادوقتي مياي توكوچه قربوني كنم
صحن وسراي خونه روبرات چراغوني كنم
دلم ميخوادوقتي مياي يه عالمه گل بيارم
يه شاخه ازاون گل هاروتوباغ قلبت بكارم
دلم ميخوادوقتي مياي بدي هاروخط بزنم
بعدخودمويواشكي كنج دلت جابكنم
به افسون محو كردي شكــوه هاي بيكرانــم را
به هر نوعي كه بود اي نوش لب بستي زبانم را
به نيكي ميبري نامــم ولي چــندان بدي با من
كه گم ميخواهي از روي زمين نام و نشانم را
به اين خوشدل توان بودن كه بهر مصلحت با من
نمــايي دوســتي و دوســت داري دشــمنانم را
تنه رود هم همه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه روياي رسيدن، منه بي حوصله بي تاب
ميونه باور و ترديد ، ميونه عشق و معما
با تو هر نفس غنيمت، با تو هر لحظه يه دنيا
با تو پر شور و نشاطم ، تو هياهوي نگاتم
تو يه آوازه قشنگي ، من تو آهنگه صداتم
مثله خنده رو لباتم ، مثله اشك رو گونه هاتم
تو رو ميبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم
دشت پونه هاي وحشي ، رنگ التماس و خواهش
موج خاكستري باد ، شعله ي گرم نوازش.......
يكي بود يكي نبود ، زير گنبد كبود ....
يه غريب اشنا
دل جونمو ربود
اينجوري نگام نكن
گل ياس مهربون
اون غريبه خودتي
تا ابد پيشم بمون
كاش مي شد تو جنگلا،يه كلبه داشتيم من و تو
زمين و شخم مي زديم ،دونه مي كاشتيم من تو
خودمون خونه مي ساختيم ،دستامون گلي مي شد
آهن و بتن نبود،ديوارا،كاگلي ميشد
وقتي هيزم مي آوردم تو ميشستي رو به روم
مي چكيد نم نم بارون رو درختا روي بوم
آتيش كلبه به را بود ،ديگه سردت نمي شد
غم نون زانو مي زد،حريف مردت نمي شد
كاش رو كول آدما خورجيني از غصه نبود
عشق آدما به هم فقط توي قصه نبود
كاشكي رو سر گلا منت باغبون نبود
واسه امنيت شهر ،گزمه و پاسبون نبود
ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير تو كنجه اين خونه بوديم
ما كه رفتيم ولي اين رسمه وفداري نبود
قصه ي چشماي تو واسه ما تكراري نبود
ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشقه جديد
ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد
ما كه رفتيم ولي مزده دستاي ما اين نبود
دله ما لايقه اينكه بندازيش زمين نبود
ما كه رفتيم ولي كن قدرتو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما كه رفتيم ولي دل نداديم به عشقه كاغذي
لااقل ميومدي پيشم واسه خداحافظي.......
برچسب ها
: