موضوع :
جامعه و اجتماع
۱۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۰ و ۲۱ دقيقه و ۴۵ ثانيه صبح
عنوان :
“هزينه عشق واقعي...”
پسر بچه اي يك برگ كاغذ به مادرش داد .
مادر كه در حال آشپزي بود ،دستهايش را با حوله تميز كرد
و نوشته را با صداي بلند خواند.
او نوشته بود :
صورتحساب !!!
كوتاه كردن چمن باغچه ۵.۰۰۰ تومان
مراقبت از برادر كوچكم ۲.۰۰۰ تومان
نمره رياضي خوبي كه گرفتم ۳.۰۰۰ تومان
بيرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان
جمع بدهي شما به من :۱۲.۰۰۰ تومان !
مادر نگاهي به چشمان منتظر پسرش كرد،
چند لحظه خاطراتش را مرور كرد
و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب اين را نوشت:
بابت ۹ ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي هيچ
بابت تمام شبهائي كه به پايت نشستم و برايت دعا كردم هيچ
بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرگ شوي هيچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازي هايت هيچ
و اگر شما اينها را جمع بزني خواهي ديد كه :
هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است
وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود خواند.
چشمانش پر از اشك شد
ودر حالي كه به چشمان مادرش نگاه مي كرد. گفت:
مامان … دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور كامل پرداخت شده !!!
نتيجه گيري منطقي: جايي كه احساسات پا ميذاره منطق كور ميشه!!!
مادر متوجه نشد كه پسرش داره سرش كلاه ميذاره :
جمع بدهي ميشه ۱۱.۰۰۰ تومان نه ۱۲.۰۰۰ تومان !!!
برچسب ها
: