۱۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۶ و ۲۷ دقيقه و ۵۰ ثانيه بعد از ظهر
عنوان :
“شكوايه زيباي دكتر علي شريعتي به خداي مهربان”
خدايا كفر نمي گويم پريشانم خدايا كفر نمي گويم پريشانم چه مي خواهي تو ازجانم مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي خداواندا اگر روزي زعرش خود به زير ايي لباس فقر بپوشي غرورت رابراي تكه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گوي خداوندا اگر در روز گرما خبر تابستان تنت بر سايه ي ديوار بگشايي لبت بركاسه ي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرف تر عمارتهاي مرمرين بيني و اعصابت براي سكه اي اين سو آن سو در روان باشد زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گويي خداوندا اگر روزي بشر گردي زحال بندگانت با خبر كردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت ، از اين بودن از اين بدعت خداوندا تو مسئولي خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي مي كشد انكس كه انسان است و از احساس سرشار است
چه مي خواهي تو ازجانم مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي خداواندا اگر روزي زعرش خود به زير ايي لباس فقر بپوشي غرورت رابراي تكه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گوي خداوندا اگر در روز گرما خبر تابستان تنت بر سايه ي ديوار بگشايي لبت بركاسه ي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرف تر عمارتهاي مرمرين بيني و اعصابت براي سكه اي اين سو آن سو در روان باشد زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گويي خداوندا اگر روزي بشر گردي زحال بندگانت با خبر كردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت ، از اين بودن از اين بدعت خداوندا تو مسئولي خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي مي كشد انكس كه انسان است و از احساس سرشار است