| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

پربازديد ترين هاي امروز




لينك هاي جنجالي




آخرين نظرات


زن، چراغ خانه است! (( طنز روز )) حتمأ بخون
۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲ و ۴ دقيقه و ۱۰ ثانيه بامداد
قشنگ بود ممنون

روشهاي مختلف براي پيدا كردن دوست پسر (( ح ...
۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲ و ۲ دقيقه و ۲۶ ثانيه بامداد
خوب بود. ممنون. شما خوش ذوق هستيد تبريك ميگم

نرم‌افزاري قوي براي تبديل فايل‌هاي PDF فا ...
۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۵ و ۲۶ دقيقه و ۵۶ ثانيه بعد از ظهر
Hello My Dear, How are you today? I must admit that , I picked interest on you after going through your short profile and deemed it necessary to write you immediately. I have something very vital to disclose to you, but I found it difficult to express myself there, since it's a public site. C ...

وسواس - بخونيد آقا بخونيد كه خيلي باحاله
۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۴۳ دقيقه و ۳۶ ثانيه بعد از ظهر
eyval marjan jo0n yejorai dameet garm manke kamel kh0ndaaaaaaaaaaaam mer30000000000

فرق حمام رفتن دخترا و پسران!!!
۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ و ۴۹ دقيقه و ۲۹ ثانيه ظهر
tekrari bod


ابر برچسب



بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>



مطالب تازه > مطالب عمومي

“وسواس - بخونيد آقا بخونيد كه خيلي باحاله”



۰ راي


۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۰ و ۱۳ دقيقه و ۲۵ ثانيه صبح


وسواس - بخونيد آقا بخونيد كه خيلي باحاله دبيرستان كه ميرفتم سال اول يا دوم بود كه همسايه بغليمون يه مستاجر اورد ! از اونجاي كه شخصيت من كلا آنتي همسايه هستش خيلي برام مهم نبود كي مياد و ميره … خونه ما يه بالكن داشت كه مشرف بود به حياط خونه اين مستاجر … اون موقع من رنگ روغن كار ميكردم … دوست داشتم سه پايه ام رو ببرم رو بالكن و اونجا كار كنم … محيطش اروم بود و دوستش داشتم … همه چي خوب بود تا اينكه اين همسايه جديد امد ! ايشون سه تا دختر پشت سر هم داشتن ! فك كنم هفت ساله ، شش و نيم ساله و شش ساله بودن ((: به هر حال خيلي شبيه به هم بودن … يه روز كه من داشتم رگ برگ ميكشيدم و قلم صفر د ...




“سير مرد سالاري از عهد بوق تا ابد!”



۰ راي


۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۹ و ۴۵ دقيقه و ۲۴ ثانيه صبح


سير مرد سالاري از عهد بوق تا ابد! حوالي سال 1230 ه.ش: مرد: دختره‌ خير نديده! تا نكشمت راحت نميشم! زن: آقا ، حالا يه غلطي كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا يه بار بلند خنديده!مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالي ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردي. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي‌شه و دختر گناهكارشو مي‌بخشه!) زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه. نيم قرن بعد ، سال 1280: مرد: واسه من مي‌خواي بري مدرسه درس بخوني؟! مي‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! زن: آقا ، آروم باشي ...




“اي اشك ، آهسته”



۰ راي


۳ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۲۴ دقيقه و ۲۱ ثانيه بامداد


اي اشك ، آهسته بريز كه غم زياد است / اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است امروز كسي محرم اسرار كسي نيست / ما تجربه كرديم ، كسي يار كسي نيست . . .





“كاش”



۰ راي


۳ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۲۳ دقيقه و ۳۱ ثانيه بامداد


كاش ميدانستي آن كس كه در تو اميد به زندگي را پرورش ميداد ، خودش محتاج قطره اي از باران محبت بود




“ديوانه”



۰ راي


۳ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۱۴ دقيقه و ۳ ثانيه بامداد


دل تمنا ميكند تا من بسازم خانه اي / عاشقان كي خانه دارند دل مگر ديوانه اي !؟




“ليلي”



۰ راي


۳ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۱۲ دقيقه و ۲۶ ثانيه بامداد


اگر ليلي به مجنون داده ميشد / دگر هيچ عاشقي رسوا نميشد





۱...