| كاربران آنلاين(۰ نفر) | تبليغات | تماس با ما
ورود اعضاء | عضويت در سايت

پربازديد ترين هاي امروز




لينك هاي جنجالي




آخرين نظرات


زن، چراغ خانه است! (( طنز روز )) حتمأ بخون
۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲ و ۴ دقيقه و ۱۰ ثانيه بامداد
قشنگ بود ممنون

روشهاي مختلف براي پيدا كردن دوست پسر (( ح ...
۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲ و ۲ دقيقه و ۲۶ ثانيه بامداد
خوب بود. ممنون. شما خوش ذوق هستيد تبريك ميگم

نرم‌افزاري قوي براي تبديل فايل‌هاي PDF فا ...
۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۵ و ۲۶ دقيقه و ۵۶ ثانيه بعد از ظهر
Hello My Dear, How are you today? I must admit that , I picked interest on you after going through your short profile and deemed it necessary to write you immediately. I have something very vital to disclose to you, but I found it difficult to express myself there, since it's a public site. C ...

وسواس - بخونيد آقا بخونيد كه خيلي باحاله
۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱ و ۴۳ دقيقه و ۳۶ ثانيه بعد از ظهر
eyval marjan jo0n yejorai dameet garm manke kamel kh0ndaaaaaaaaaaaam mer30000000000

فرق حمام رفتن دخترا و پسران!!!
۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ و ۴۹ دقيقه و ۲۹ ثانيه ظهر
tekrari bod



بالاترين در وبلاگ يا وبسايت شما
شما ميتوانيد با قرار دادن كد زير در وبلاگ و يا وبسايت خود آخرين مطالب بخش بالاترين را در وبلاگ خود داشته باشيد

<script language="javascript" type="text/javascript" src="http://www.choogh.com/balast.php"></script>



مطالب تازه > دين و مذهب

“مولا”



۰ راي


۲۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۳ و ۱۳ دقيقه و ۷ ثانيه بعد از ظهر


ديوارهاي شهر، غربتي بزرگ را آينه دارند؛ غربتي به وسعت تاريخ تشيع، غربتي به عظمت اشكهايي كه در بدرقه ثامن الحجج جوشيد. آفتاب، گويا كه دستار سياه بر سر نهاده است! توس را هيچ گاه اين گونه ملتهب و مصيبت زده نديده بودند. طومار بلند تقدير، شعله شرم بر خويش نهاده بود. صحرا جز سنگ مصيبت، مرهمي بر زخم سينه نداشت. آهوان دشت را ضامني نبود كه مانع بندهاي صياد شود. كبوتراني كه تا ديروز، خانه او را طواف مي‌كردند، امروز صدايش را در كوچه‌هاي توس گم كرده‌اند. مولاي من! حَرَمَت حُرمت اين خاك است و صحن و سرايت، آينه دار بهشت. تو در اين خاك، قلبي تپن ...




“پيامبر اكرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام”



۱ راي


۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۴۰ دقيقه و ۳۱ ثانيه صبح


... يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و... پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند: وقتي مي‌خواهي عيوب ديگران را ياد كني، عيوب خويش را به ياد آور. (كنز العمال، ج 3، ص 586) در طول تاريخ اديان، كمتر پيامبري وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات و جوانب زندگى ايشان به طور واضح و روشن، بيان و ثبت ‏شده ‏باشد. خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‌ترين صفات ستوده است و م ...




“يه دوست بي نظير...”



۰ راي


۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲ و ۴۱ دقيقه و ۳۶ ثانيه بامداد


زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار ديدم يه سايه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه كرد تو چشمام ، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد گفت: تنهايي گفتم : آره گفت: دوستات كوشن؟ گفتم : همشون گذاشتن رفتن گفتي : تو كه مي گفتي بهترين ...





“گفتگو با خدا”



۱ راي


۲۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۹ و ۴۲ دقيقه و ۱۷ ثانيه شب


مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را در‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني. مي‌دانم‌ هيچ‌ جايي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ كنم؛ چون‌ تو تك‌تك‌ كلمه‌هاي‌ دفتر خاطراتم‌ را مي‌داني. حتي‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم و تمام‌ پ رده‌ها را بكشم، تو مرا باز هم‌ مي‌بيني‌ و مي‌داني كه‌ نشسته‌ام‌ يا خوابيده‌ و مي‌داني‌ كدام‌ فكر روي‌ كدام‌ سلول‌ ذهن‌ من‌ راه‌ مي‌رود. تو هر شب‌ خواب‌هاي‌ مرا تماشا مي‌كني، آرزوهايم‌ را مي‌شمري‌ و ...




“خدا چه شكلي است؟!”



۱ راي


۲۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۷ و ۱۶ دقيقه و ۳۰ ثانيه شب


پسركوچولو هي به مامان و باباش اصرار مي‌كنه كه اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش مي‌ترسيدن كه پسرشون حسودي كنه و يه بلايي سر داداش كوچولوش بياره... يكي بود يكي نبود. يه روزي روزگاري يه خانواده ي سه نفري بودن. يه پسر كوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتي خدا يه داداش كوچولوي خوشگل به پسركوچولوي قصه ي ما ميده، بعد از چند روز كه از تولد نوزاد گذشت. پسركوچولو هي به مامان و باباش اصرار مي‌كنه كه اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش مي‌ترسيدن كه پسرشون حسودي كنه و يه بلايي سر داداش كوچولوش بياره.اصرارهاي پسركوچولوي قصه ...




“گفتگو با خدا”



۲ راي


۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۱ و ۵۰ دقيقه و ۴۹ ثانيه ظهر


اين مطلب اولين بار در سال 2001 توسط زني به نام ريتا در وب سايت يك كليسا قرار گرفت، اين مطلب كوتاه به اندازه اي تاثير گذار و ساده بود كه طي مدت 4 روز بيش از پانصد هزار نفر به سايت كليسا ي توسكالوساي ايالت آلاباما سر زدند. اين مطلب كوتاه به زبان هاي مختلف ترجمه شد و در سراسر دنيا انتشار پيدا كرد . Interview with god گفتگو با خدا I dreamed I had an Interview with god خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم . So you would like to Interview me? "God asked." خدا گفت : پس ميخواهي با من گفتگو كني ؟ If you have the time " ...





۱...